Did the Prophet consult with other people on social issues in his position as a governor and commander-in-chief? God, in Surah Shura (Chapter of Consultation), verse 38, commands the Prophet to consult with others. Why?

Religious Authority: 
Makarem Shirazi
Fatwa Question or Essay Title: 
[Question cont.] Is it true that he had access to revelation, was in direct contact with God, and thus he had access to a superior knowledge?

You can find the answer in Quran itself. In surah Ahzab, verse 21, it says "Certainly you have in the Messenger of Allah an excellent exemplar for him who hopes in Allah and the latter day and remembers Allah much." So, although Prophet Mohammad had access to the superior source of knowledge, he was supposed to be the role model for other people. So, when God asks him to consult with others, it is in fact with the purpose of giving a lesson to others. When, the Prophet with such superiority is required and commanded to consult, then obviously other people should never feel they do not need to use other people's knowledge.

Thus, people could take the lesson that after Prophet leaves them (after he passes away), they should lead society and make decisions by gathering around each other and consulting in everything, and they should avoid from arbitrary actions and dictatorship.


پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) با وجود ارتباطى كه با دستگاه وحى داشت، چه نيازى داشت كه در امور جنگى يا اجتماعى با اصحاب خود به مشورت بپردازد و به امر پروردگار عالمـ در سوره شورى، آيه 38ـ در اين امور ملزم به شور و مشورت باشد؟ وانگهى او از نظر دانش و بينش، علم و سياست، برترين خلايق بود; با اين وصف چرا خدا به او دستور مشاوره داده است؟


خود قرآن پاسخ اين گونه سؤالات را داده است، چنان كه مى فرمايد: «لَقَدْ كانَ لَكُم فى رَسولِ اللّهِ اُسوَة حَسَنَة;مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود.»(1) بنابراين، منظور از مشاوره، جنبه تعليمى و تربيتى آن بوده است. او با مشاوره كردن، ياران خود را درسى عملى مى داد كه پس از وى در مشكلات امور، دور هم گرد آيند و از طريق مشورت، مشكلات اجتماعى و امور پيچيده را حل كنند. جايى كه بزرگ يك جمعيّت با آن مقام بلندى كه در معارف و علوم، سياست و تدبير دارد، عملا خود را بى نياز از شور نداند و از افكار ياران صميمى خود در حلّ گرفتاريها بهره بردارى نمايد، بايست هواداران و پيروان آيين او از اين عمل سرمشق گرفته و در گرفتاريها از همين در وارد شوند و مستبّدانه كارى را انجام ندهند. (بديهى است شور و مشورت تنها در مسائلى بايد باشد كه دستور قاطعى از طرف خداوند در مورد آن نباشد.)