[This is a response to a query regarding the application of Shia political theory and the origins of an Islamic regime's authority. The question was posed in the wake of Iranian post-electoral unrest and the interpretations of the principle of guardianship of faqih which holds that the authority is divine and regardless of people's votes.]
Apart from the 14 Infallibles [referring to the Shia Imams, see glossary] legitimacy of the governance for other human beings would be established solely through the free election of people, without which the governance would have neither legitimacy nor popularity.
We understand from the spirit of Islam and the tradition of the Shia Imams that Islam never wants the governance to be imposed on people despite their dislike and unwillingness. Therefore, the Prophet Mohammad, who had a divine priority over the egos of the Muslims, would not exercise his authority before he obtained the people's approval. Furthermore, in a hadith, the Prophet recommends Imam Ali to: leave the people on their own if they turned away from you.
There is no historical record to show that Shia Imams ever resorted to force to get people's approval and loyalty to rule.
[Note: For other opinions on this topic search: Iranian electoral politics.]
سوال : بسمه تعالى با سلام خدمت مرجع گرانقدر جناب آقاى منتظرى از آنجا كه وقايع اخير منشأ بحث هاى تازه اى در مورد مبانى "نظريه حكومتى اسلام " شده است ، و با توجه به اين نكته كه بحث هاى مطرح شده خواه ناخواه واجد مخاطبين پرشمارى در ميان نسل حاضر و حتى نسل هاى بعدى است ، لازم به نظر مىرسد تا با بيان هرچه بى ابهامتر و بى واسطه تر نظرات مراجع بزرگوار، اولا بستر مناسب براى ابلاغ احكام واقعى اسلام در اين موضوع فراهم شود، ثانيا زمينه بهره بردارى هاى مغرضانه را كه متأسفانه اغلب با خلط مباحث و استفاده از اصطلاحات فنى دور از دسترس عامه انجام مىشود به حداقل رساند. مورد سوال در موضوع "ميزان نقش رضايت اكثريت در جواز براى تصرف در حكومت " از منظر احكام اسلام است . به طور مشخص اگر در زمان يكى از امامان معصوم گذشته ، كه بدون شك از جانب خدا واجد ولايت بر روى زمين بوده اند، شرايطى پيش مىآمد كه معصوم (ع ) به لحاظ قواى قهريه و نظامى امكان تصرف در حكومت را به رغم رضايت اكثريت داشت ، بر اساس شناخت ما از سيره و روش آن بزرگواران ، آيا ايشان با تكيه بر قواى ذكر شده خود را مجاز به تصرف معرفى مىكردند؟ با تشكر و احترام جواب : بسمه تعالى با سلام و تحيت ضمن تقدير از توجه شما به مسأله مهم حاكميت دينى و نقش مردم در آن ، يادآور مىشوم : مشروعيت ولايت و حاكميت غير معصومين (ع ) با انتخاب صحيح و آزاد مردم محقق مىشود; و بدون آن نه مشروعيت دارد و نه مقبوليت . ولى در مورد معصومين (ع ) اصل ولايت آن بزرگواران از طرف خداوند مىباشد. به اين معنا كه خداوند مردم را مكلف كرده است كه از آنان پيروى نمايند و قدرت را در اختيار آنان قرار دهند. هرچند در مقام عمل در اكثر اوقات مردم به اين تكليف الهى عمل نكردند و با ديگران بيعت كردند و معصومين (ع ) را خانه نشين نمودند. و آنچه از روح اسلام و سيره معصومين (ع ) به دست مىآيد اين است كه هيچ گاه اسلام نمى خواهد حاكميت بر مردم - هرچند حاكميت به حق و معصومانه باشد - با زور و اكراه باشد. و لذا مشاهده مىشود پيامبراكرم (ص ) با اين كه از طرف خداوند داراى ولايت و "اولى بالمومين من أنفسهم " بودند، با اين حال در امور اجتماعى كه به سرنوشت جامعه و مردم مربوط بود با رضايت آنان از آنان بيعت مىگرفتند و سپس عمل و اعمال ولايت مىنمودند. و در حديث معروفى نيز به حضرت امير(ع ) فرمودند: اگر مردم از تو روى گرداندند آنها را به حال خودشان رها كن . و در تاريخ ثبت نشده است كه حضرت امير(ع ) و نيز ساير امامان (ع ) براى گرفتن قدرت و حاكميت - كه حق الهى آنان بود - متوسل به زور و سلاح شده باشند. و عمل حضرت سيدالشهداء(ع ) با مردم كوفه و تصميم بر بازگشت به مدينه يا مكه پس از رسيدن خبر عدول مردم كوفه از بيعت با آن حضرت يكى از شواهد تاريخى است . ضمنا جهت اطلاع بيشتر مىتوانيد از كتاب اينجانب : "حكومت دينى و حقوق انسان " كه در سايت نيز مىباشد استفاده كنيد. ان شاء الله موفق باشيد. 1388/6/3